انیشتین در
14 مارس 1897 در ساعت 11:300 صبح
LMT در یک خانواده
یهودی در شهر
اولم در
ورتمبرگ آلمان، واقع در 100 کیلومتری
اشتوتگارت بدنیا آمد. پدرش هرمان انیشتین یک فروشنده بود که بعدها یک کارخانه
الکتروشیمیایی را تأسیس کرد و مادرش پولین «نی» کوچ نام داشت. آنها در کنیسه اشتوتگارت-باد با یکدیگر ازدواج کردند. در زمان تولد، مادر آلبرت به خاطر اینکه سر او بسیار بزرگ بود و حالتنی عجیب داشت بسیار نگران بود. هرچند که با رشد او، کم کم بزرگی سرش کمتر به چشم میآمد، اما از عکسهای او معلوم است که کلهاش نسبت به بدنش بزرگتر بوده است؛ به این ویژگی در افرادی که سرهای بزرگی دارند «
سربزرگی خوشخیم» گفته میشود که هیچ ارتباطی با بیماری یا مشکلات ادراکی ندارد.
یکی دیگر از مشهورترین جنبههای کودکی انیشتین این است که او خیلی دیرتر از بچههای معمولی صحبت کردن را آغاز کرد. طبق ادعای خود انیشتین، او تا سن سه سالگی حرف زدن را آغاز نکرده بود و بعد از آن هم حتی تا سنین بالاتر از نه سالگی به سختی صحبت میکرد (رجوع کنید به قسمت 4.2 این مقاله «تفکر و مباحثه»). به دلیل پیشرفت کند کلامی انیشتین، و گرایش او به بیتوجهی به هر موضوعی که در مدرسه برایش خسته کننده بود— و در مقابل توجه صرف او به مواردی که برایش جالب بودند— باعث شده بود که برخی همچون خدمه منزل انیشتین او را کند ذهن بدانند. البته در زندگی انیشتین، این اولین و آخرین باری نبود که چنین انگها و نظرات آسیب شناسانهای به او نسبت داده میشد. (بازهم رجوع کنید به «تفکر و مباحثه».)
اعضای خانواده آلبرت، همگی یهودیهایی لاقید بودند و از همین رو، او در یک مدرسه ابتدایی کاتولیک درس میخواند. او با اصرار مادرش آموزش ویولون میدید. اگرچه او از همان ابتدای کار مشق ویولون را دوست نداشت و در نهایت نیز آنرا کنار گذاشت، اما بعدها آرامش عمیق خود را در سوناتای ویلون موتسارت بدست میآورد.
وقتی انیشتین پنج ساله بود، پدرش به او یک قطبنمای جیبی نشان داد و انیشتین پی برد که در فضای خالی چیزی بر روی سوزن تأثیر میگذارد؛ او بعدها این اتفاق را یکی از تحولآمیزترین اتفاقات زندگیاش توصیف کرد. او برای تفریح مدلها و ماشین درست میکرد و از همان ابتدا توانایی ریاضیاتی بالایی از خود نشان میداد.
در سال 1989، دانشجویی به نام مکس تالمود (بعدها به نام تالمی)، که به مدت شش سال پنجشنبه شبها به منزل خانواده انیشتین میآمد، [۳]، انیشتین را با مهمترین متون علمی و فلسفی آشنا کرد، که از جمله آنها میتوان به «نقد خرد ناب» از کانت اشاره کرد. همچنین در اواخر دوران کودکی و اوایل دوران بزرگسالی، دو عموی او با توصیه و تهیه کتابهایی در زمینه علم، ریاضی و فلسفه، به رشد فکری او کمک میکردند.
انیشتین در دبیرستان لویتپولد ثبت نام کرد و در آنجا تحصیلات نسبتاً پیشرفتهای داشت. در حدود سن 20 سالگی، او یادگیری ریاضی را آغاز کرد؛ در سال 1998، با مطالعه یک جزوه مدرسهای، هندسه مسطحه اقلیدسی را یاد گرفت و در چهار سال پس از آن به مطالعه حساب دیفرانسیل و انتگرال پرداخت؛ انیشتین با مطالعه کتاب عناصر اقلیدس، که خودش آنرا «کتاب هندسه مقدس کوچک» لقب داده بود، به قدرت مسلم استدلال قیاسی پی برد. [۳] (اهدایی مکس تالمود). انیشتین در زمانیکه در دبیرستان بود، با مسئولان مدرسه درگیر شد و از سیستم حاکم بر مدرسه ابراز تنفر کرد، چراکه وی معتقد بود روح یادگیری و اندیشه خلاق در لابلای تلاشهایی که به یادسپاری نام گرفتهاند از بین میرود.
در سال 1894، در پی ناموفق ماندن کسبوکار هرمان انیشتین در صنعت الکتروشیمی، خانواده انیشتین از مونیخ به پیوا- شهری در ایتالیا در نزدیکی میلان- مهاجرت کردند. انیشتین اولین فعالیت علمی خود را با عنوان «بررسی وضعیت اتر در زمینههای مربوط به مغناطیس»، در همان زمان برای یکی از عموهایش مینوشت. آلبرت برای تمام کردن درسهایش، در مدرسه شبانه روزی مونیخ ماند و پس از آنکه تنها یک ترم را تمام کند در بهار سال 1895 دبیرستان را رها کرده و برای پیوستن به خانوادهاش رهسپار پریوا شد. یک سال و نیم پیش از امتحانات نهایی، او بدون اطلاع والدینش و با متقاعد کردن مسئولین مدرسه به اینکه بواسطه یک گواهی پزشکی به او اجازه مرخصی بدهند مدرسه را ترک کرد اما این بدان معنا بود که انیشتین هیچگونه گواهی در تحصیلات متوسطه کسب نکرد. [۴] در همان سال یعنی در سن 16 سالگی، او آزمایش ذهنی را که به «آیینه آلبرت انیشتین» شهرت دارد انجام داد. اوپس از خیره شدن به آیینه، آزمایش کرد که اگر با سرعت نور حرکت کند چه اتفاقی برای تصویرش خواهد افتاد؛ نتیجهگیری او مبنی بر اینکه سرعت نور مستقل از بیننده اش است، بعدها به یکی از دو فرضیه نسبیت خاص تبدیل شد.
در آزمون ورودی موسسه فدرال پلی تکنیک زوریخ-که امروزه به ETH زوریخ شهرت دارد- اگرچه امتیاز آلبرت در بخش ریاضی و علوم عالی شد، اما امتیاز پایین او در بخش ادبیات مانع از قبولی وی شد؛ پس از آن خانوادهاش او را به آرائو در سوییس فرستادند تا تحصیلاتش را در آنجا به اتمام برساند؛ پس از آن دیگر معلوم بود که آلبرت آنگونه که پدرش میخواست مهندس الکترونیک نخواهد شد. او در آنجا به مطالعه تئوری الکترومغناطیس که بسیار کم به آن پرداخته شده، مشغول شد و در سال 1896 دیپلم خود را دریافت کرد. در این مدت او در منزل خانواده پروفسور یاست وینتلر اقامت کرد و در آنجا به عنوان اولین تجربه عاشقانه، به ماری دختر این خانواده علاقمند شد. مایا، خواهر انیشتین که نزدیکترین همراز او بود بعدها با پسر همان خانواده یعنی پل ازدواج کرد و و دوست او نیز یعنی مایکل بسو با دختر دیگر همان خانواده یعنی آنا وصلت کرد. [۵] پس از آن انیشتین در ماه اکتبر در موسسه فدرال پلی تکنیک ثبت نام کرد و به زوریخ رفت؛ در همین حال ماری نیز برای تدریس به اولسبرگ در سوییس رفت. او در همان سال شهروندی خود در ورتمبرگ را لغو کرد.
در بهار سال 1896، میلوا ماریخ صربستانی که ابتدا در دانشگاه زوریخ در رشته پزشکی اغاز به تحصیل کرده بود، پس از یک ترم به موسسه فدرال پلی تکنیک آمد تا در آنجا به عنوان تنها زن در آن سال، در رشتهای که انیشتین درس میخواند تحصیلات خود را ادامه دهد. در طی سالهای بعد رابطه ماریخ با انیشتین به یک رابطه عاشقانه تبدیل شد، هرچند که مادر انیشتین به خاطر غیر یهودی بودن، سن بالا و نقص جسمانی ماریخ، به شدت با رابطه آنها مخالف بود.
آثار و عناوین
به دلیل اینکه تندخویی انیشتین به عنوان یک مرد جوان اساتید او را دلآزرده کرده بود، او پس از فراغت از تحصیل نتوانست کرسی تدریس بگیرد. پدر یکی از همکلاسیهای به او کمک کرد تا در «اداره فدرال مالکیت حقوق معنوی» وقت که هماکنون «اداره امتیازات انحصاری سوییس» نام دارد[۷] in 1902. در آنجا انیشتین در مورد ارزش امتیاز انحصاری مخترع برای وابزارهای اختراع شده قضاوت میکرد که این کار نیازمند داشتن دانش در زمینه فیزیک بود- او بطور اخص مسئول ارزیابی امتیازات انحصاری مربوط به ابزارهای الکترومغناطیسی بود. [۸] او همچنین در طی این کار یاد گرفت که چگونه با وجود توضیحات ناقصی که ارائه میشد، جوهره تقاضانامهها را تشخیص دهد ، و با راهنمایی مدیران یاد گرفت که چگونه نظر خود را به درستی توضیح دهد. او معمولاً اشتباهات موجود در این طرحها را اصلاح میکرد و در همان حال عملی بودن این کارها را ارزیابی میکرد.
در 6 ژانویه1903، انیشتین با میلوا ماریخ ازدواج کرد. ازدواج انیشتین با ماریخ ریاضیدان، هم یک شراکت فکری و هم یک شراکت شخصی به شمار میآمد: انیشتین در مورد میلوا میگفت: «او موجودی است که نیمه دیگر من است و مثل من قدرتمند و مستقل است». رونالد دابلیو کلارک- یکی از زندگینامه نویسان انیشتین- مدعی است انیشتین به خاطراینکه برای موفقیت در کارش به تنهایی نیاز داشت، به فاصلهای که در زندگی زناشوییاش وجود داشت وابسته بود؛ او نیازمند انزوای فکری بود. آبرام یوف، پزشک روسی که انیشتین را میشناخت در نوشتهای راجع به وفات او نوشتهاست، «نویسنده [مقالات سال 1905]، یکی از بروکراتهای اداره امتیازات انحصاری در برن بود که انیشتین-ماریخ نام داشت.» و همین گفته اخیرا به عنوان گواه روابط سازنده آنها تعبیر میشود. در عین حال، به گفته آلبرتو مارتینز از مرکز مطالعات انیشتین در دانشگاه بوستون، یوف در مورد انیشتین ابتکار نویسندگی بکار بردهاست، چراکه او معتقد است در آن زمان در سوییس رسم بودهاست که اسم فامیل زن را به اسم فامیل شوهر اضافه کنند. [۹] اما حقیقت هر چه که باشد، میزان تأثیر ماریخ بر کارهای انیشتین، یک سئوال جنجالبرانگیزاست که جای بحث فراوان دارد. در سال 1903، سمت انیشتین در اداره امتیازات انحصاری سوییس دائمی شده بود، هر چند تا زمانیکه او «کاملاً در فنآوری ماشین مهارت بدست آورد» برای ارتقا نادیده گرفته میشد. [۱۰] او در سال 1905، پس از ارائه تز خود با عنوان "" تعیینی جدید برای جهت حرکت ذرات» زیر نظر آلفرد کلینر، دکترای خود را از دانشگاه زوریخ اخذ کرد.
مقالات سال پر معجزه
الگو:جزییات در سال 1905، او در اوقات فراغتش چهار مقاله نوشت و بدون اینکه این مقالهها از نظر مرجع، ادبیات علمی کافی داشته باشند یا اینکه از همکاران دانشمند انیشتین بتوانند در مورد آنها با او بحث کنند، آنها را در بنیاد فیزیک مدرن و کلاسیک| فیزیک مدرن شرکت داد. بسیاری از فیزیکدانها معتقدند که سه مقاله از چهار مقاله مذکور( حرکت براونی، تأثیرات فتوالکتریک و نسبیت خاص) مستحق جایزه نوبل بودهاند. اما کمیته نوبل جایزهاش را تنها به مقاله «تأثیرات فتوالکتریک» اعطا کرد؛ در زمان اعطای جایزه، این مقاله شواهد تجربی بلامنازعی را به عنوان پشتوانه خود داشت، هر چند که کمیته نوبل این عقیده را عنوان کرد که سایر کارهای انیشتین نیز در مسیر مربوطه تایید میشوند.
ممکن است برخی اعطای جایزه نوبل به خاطر تأثیرات فتوالکتریک را طعنهآمیز بدانند، نه تنها به این خاطر که شهرت انیشتین بیشتر به خاطر نسبیت است، بلکه به این دلیل که تأثیر فتوالکتریک یک پدیده کوانتوم است و انیشتین از مسیری که تئوری کوانتوم در آن افتاده بود ناراضی بود.